تبليغاتX
...سرزمین تنهایی های من ... - بوسه...

...سرزمین تنهایی های من ...

گفتمش :

فانوس ماه ، می دهد از چشم بيداری  نشان

گفت : اما در شبی اين گونه گنگ ،

هيچ آوايی نمی آيد به گوش

گفتمش : اما دل من می تپد ، گوش کن اينک صدای پای اوست !

گفت : ای افسوس ، در اين دام مرگ ، باز صيد تازه ای را می برند

اين صدای پای اوست ...!

گريه ای افتاد در من بی امان

در ميان اشک ها پرسيدمش :

خوش ترين لبخند چيست؟

شعله ای در چشم تاريکش شکفت ،

جوش خون در گونه اش آتش فشاند

گفت :

لبخندی که عشق سر بلند

وقت مردن بر لب مردان نشاند

من زجا بر خاستم

 

                      

                                بوسيدمش...!

 

+نوشته شده در دوازدهم شهریور 1386ساعت14توسط نینا | |