تبليغاتX
...سرزمین تنهایی های من ... - هر چه بهم تر تنها تر ...

...سرزمین تنهایی های من ...

ظلمت شکافت زهره را دیدم وبه ستیغ بر آمدیم
آذرخشی فرود آمد و ما را در نیایش فرو دید
لرزان گریستم خندان گریستیم
رگباری فرو کوفت : از در همدلی بودیم
سیاهی رفت سر به آبی آسمان سودیم در خور آسمانها شدیم
سایه را به دره  رها کردیم لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم
 سکوت ما به هم پیوست و ما ... ما شدیم
تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید
آفتاب از چهره ما ترسید
دریافتیم و خنده زدیم نهفتیم و سوختیم
هر چه بهم تر تنها تر
از ستیغ جدا شدیم
من به خاک آمدم و بنده شدم تو به بالا رفتی و خدا شدی

+نوشته شده در نهم اردیبهشت 1386ساعت12توسط نینا | |