ظلمت شکافت زهره را دیدم وبه ستیغ بر آمدیم آذرخشی فرود آمد و ما را در نیایش فرو دید لرزان گریستم خندان گریستیم رگباری فرو کوفت : از در همدلی بودیم سیاهی رفت سر به آبی آسمان سودیم در خور آسمانها شدیم سایه را به دره رها کردیم لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم سکوت ما به هم پیوست و ما ... ما شدیم تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید آفتاب از چهره ما ترسید دریافتیم و خنده زدیم نهفتیم و سوختیم هر چه بهم تر تنها تر از ستیغ جدا شدیم من به خاک آمدم و بنده شدم تو به بالا رفتی و خدا شدی
+نوشته شده در نهم اردیبهشت 1386ساعت12توسط نینا |
|
About
به نام نامی او... گذشت زمان همه چیز را کهنه و فرسوده میسازد و ذهن انسان را نسبت به گذشته ها پاک و پر نشاط میسازد اگر روزی گذشت زمان مرا از صفحه این روزگار محو گردانید لحظه ای بر این یادداشتها نظر کن و بگو که : انسان تنهایی بود که فراموش شد ....