تبليغاتX
...سرزمین تنهایی های من ... - عشق بی پایان...

...سرزمین تنهایی های من ...

 
... در زندگي من تو تنها انسان سيالي ! گاهي همه چيزم ميشي چند ثانيه بعد يک آشناي ساده روز بعد صميمي ترين دوست هفته بعد يک غريبه چند روز بعد يک رهگذر و روز بعد هيچکس
.از عميق ترين رازم هدفم و راهم مطلعي اما سادترين چيزها رو که هر دوستي راجع به من ميدوني رو نميدوني!
امروز ميتونم دوستت باشم فردا ميتونم ازت متنفر باشم !
گاهي روزهاي زيادي پشت سر هم با هم حرف ميزنيم و گاهي ماه ها از هم بي خبريم !
احساس ميکنم ميتونم هر حرفي رو بهت بزنم و هر چيزي رو از طرف تو تحمل کنم !
گاهي اوقات شده کاري ميکني يا حرفي ميزني که منو دستپاچه ميکنه يا اونقدر خونم رو به جوش مياره که ميتونم بکشمت . اما در همون حال احساس ميکنم که بي اندازه دوستت دارم
دوست داشتنت منو محبوس و زنجير نميکنه بر عکس به من امکان حرکت و رفتن به جلو ميده حتي از کنار تو حتي يه جايي که تو نيستي يا ازش خبر نداري
دوست داشتنت منو وادار به دوست داشتن ديگران ميکنه
!با تو مرتب به اثبات خودم و خوبيهام فکر نميکنم!
پيش تو يک بچه ام که از ندونستن و نفهميدن و يا حتي ديده نشدن احساس شرمساري و ناراحتي نميکنه
آره با تو و در مورد تو هيچي منو ناراحت نميکنه .
حتي اين که حالا مثل اون وقتا دوستم نداري ...
حتي اين که يک عالمه دوست صميمي داري که به من ارجحيت دارند
حتي اين که به من به چشم يک وسيله نگاه کردي
حتي اين که يه روز از همين روزا براي هميشه ميري و فراموشم ميکني و ديگه هيچ وقت نميبينمت!...
فکر نکنم اسم اينو بشه عشق گذاشت نميدونم اسمش چي ميتونه باشه !!....
فقط ميدونم خيلي خوشحالم که منو وادار کردي که که چنين احساسي رو نسبت به تو تجربه کنم و از اين بابت ازت ممنونم.... !

+نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1386ساعت19توسط نینا | |